دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی destabilize به فارسی
بیثبات کردن، ناپایدار کردن، ناپابرجا کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: destabilise UK
ریشهشناسی
From de- + stabilize.
فعل
- سومشخص مفرد
- destabilizes
- وجه وصفی حال
- destabilizing
- گذشته ساده
- destabilized
- اسم مفعول
- destabilized
بیثبات کردن، ناپایدار کردن، ناپابرجا کردن
To make something unstable.
foreign agents tried to destabilize his government
عوامل خارجی کوشیدند دولت او را متزلزل کنند.
the flood had a destabilizing effect on prices
سیل ثبات قیمتها را برهم زد.
بیثبات شدن، ناپایدار شدن
To become unstable.
The situation began to destabilize.
وضعیت شروع به بیثبات شدن کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه destabilize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.