دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی desperate به فارسی
شدیداً نیازمند، تشنهی چیزی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin desperatus, past participle of desperare, meaning to be without hope.
صفت
- صفت تفضیلی
- more desperate، desperater
- صفت عالی
- most desperate، desperatest
شدیداً نیازمند، تشنهی چیزی
In dire need of something; having a strong desire or need.
I hadn't eaten in two days and was desperate for food.
دو روز بود چیزی نخورده بودم و شدیداً به غذا نیاز داشتم.
ناامید، نومید، مأیوس
Filled with despair; hopeless.
She was desperate to find a job after losing her house.
او بعد از از دست دادن خانهاش ناامیدانه به دنبال کار بود.
نومیدکننده، یأسآور، وخیم
Beyond hope; causing despair; extremely perilous.
The situation was desperate and England stood alone against Hitler.
وضعیت نومیدکننده بود و انگلیس تنها در مقابل هیتلر ایستادگی میکرد.
از جانگذشته، مذبوحانه، خطرناک
Involving extreme measures; reckless due to hopelessness.
He dove into the rushing waters in a desperate effort to save her life.
او در تلاشی مذبوحانه برای نجات جان او به درون آبهای خروشان شیرجه زد.
بسیار بد، وحشتناک، غیرقابل تحمل
Extremely bad; outrageous; intolerable.
The country's desperate need for reforms.
نیاز مبرم کشور به اصلاحات.
شدید، بسیار شدید
Intense; extremely intense.
Desperate poverty.
فقر نومیدکننده.
اسم
- جمع
- desperates
فرد مستأصل، آدم از جانگذشته
A person in desperate circumstances or at the point of desperation.
The shelter provides help for desperates.
پناهگاه به افراد مستأصل کمک میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه desperate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.