دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی derail به فارسی
وسیلهای که روی ریل راهآهن قرار میدهند تا قطار از خط خارج شود
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French dérailler, meaning to go off the rails.
اسم
- جمع
- derails
وسیلهای که روی ریل راهآهن قرار میدهند تا قطار از خط خارج شود
A device placed on railway tracks to cause a train to derail.
The derail was placed deliberately so that the train would fall into the river.
وسیلهی خروج از خط عمداً قرار داده شد تا قطار به رودخانه بیفتد.
انحراف گفتگو یا بحث از موضوع اصلی
An instance of diverting a conversation or debate from its original topic.
His comment was a derail of the discussion.
نظر او باعث انحراف بحث شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- derails
- وجه وصفی حال
- derailing
- گذشته ساده
- derailed
- اسم مفعول
- derailed
از خط خارج کردن (قطار)
To cause to come off the tracks.
The train was destroyed when it was derailed by the collision.
قطار در اثر برخورد از خط خارج شد و نابود گردید.
از خط خارج شدن
To come off the tracks.
The train derailed five kilometers out of Ghom.
قطار در پنج کیلومتری قم از خط خارج شد.
از مسیر قبلی منحرف شدن
To deviate from the previous course or direction.
The conversation derailed once James brought up politics.
بحث به محض اینکه جیمز سیاست را مطرح کرد از مسیر خارج شد.
از مسیر منحرف کردن
To cause to deviate from a set course or direction.
The protesting students derailed the professor's lecture.
دانشجویان معترض سخنرانی استاد را از مسیر خارج کردند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه derail را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.