دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی deploy به فارسی
آرایش نظامی دادن، رزمآرایی کردن، مستقر کردن یا شدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French déployer, from Old French desploiier, from Latin displicare.
فعل
- سومشخص مفرد
- deploys
- وجه وصفی حال
- deploying
- گذشته ساده
- deployed
- اسم مفعول
- deployed
آرایش نظامی دادن، رزمآرایی کردن، مستقر کردن یا شدن
To prepare and arrange (usually military units) for use.
The infantry was deployed on both sides of the hill.
پیاده نظام در دو سوی تپه موضع گرفته بود.
باز شدن، آماده به کار شدن
To unfold, open, or become ready for use.
He waited tensely for his parachute to deploy.
او با تنش منتظر باز شدن چتر نجاتش بود.
نصب و راهاندازی کردن، مستقر کردن
To install, test, and implement a computer system or application.
The team deployed the new software on all servers.
تیم نرمافزار جدید را روی همه سرورها مستقر کرد.
اسم
- جمع
- deploys
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
استقرار، راهاندازی
The act of deploying; deployment.
The deploy of the new system took two hours.
استقرار سیستم جدید دو ساعت طول کشید.
استقرار نظامی، رزمآرایی
Deployment of military forces.
The commander issued the deploy of troops to the river frontier.
فرمانده استقرار نیروها را برای جبهه رودخانه صادر کرد.
اصطلاحها و عبارتها
deployment
رزمآرایی، آرایش نظامی، گسترش، صف آرایی، استقرار
The arrangement of military forces in preparation for battle.
The general ordered the deployment of troops along the border.
ژنرال دستور استقرار نیروها در امتداد مرز را صادر کرد.
عبارتهای مرتبط
- deployment
- رزمآرایی، آرایش نظامی، گسترش، صف آرایی، استقرار
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه deploy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.