دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی defy به فارسی

مقابله کردن، رودررویی کردن، چالش کردن

بریتانیایی: /dɪˈfaɪ/ آمریکایی: /dɪˈfaɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French desfier, from Vulgar Latin disfidare, meaning to renounce one's faith.

فعل

سوم‌شخص مفرد
defies
وجه وصفی حال
defying
گذشته ساده
defied
اسم مفعول
defied
۱.

مقابله کردن، رودررویی کردن، چالش کردن

گذرا

To challenge someone or brave a hazard or opposition.

The small country decided to defy the powerful empire.

کشور کوچک تصمیم گرفت که امپراتوری قدرتمند را به مبارزه بطلبد.

۲.

تمرد کردن، سرپیچی کردن، نافرمانی کردن

گذرا

To refuse to obey.

If you defy your teacher you may end up in detention.

اگر از معلم خود سرپیچی کنی، ممکن است به بازداشتگاه بیفتی.

۳.

مقاومت کردن در برابر (الگو یا قاعده)

گذرا

To not conform to or follow a pattern, set of rules or expectations.

a problem that defies solution

مسئله‌ای که جوابی بر آن متصور نیست

۴.

بیعت یا وفاداری را شکستن، رد کردن

گذرامنسوخ

To renounce or dissolve all bonds of affiance, faith, or obligation with; to reject, refuse, or renounce.

He defied his fealty and fled from his lord's service.

او به وفاداری خود پشت کرد و از خدمت سرورش گریخت.

اسم

جمع
defies
۵.

چالش، دعوت به مبارزه

منسوخ

A challenge.

The defy was issued by the knight to challenge his rival.

دعوت به مبارزه از سوی شوالیه برای به چالش کشیدن رقیبش صادر شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه defy را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.