دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی deficit به فارسی
کمبود، کسر، نقصان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French déficit, from Latin dēficit.
اسم
- جمع
- deficits
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
کمبود، کسر، نقصان
Deficiency in amount or quality; a falling short; lack.
The crop output this year has been comparatively small, owing to the deficit in rainfall.
محصول امسال به دلیل کمبود بارندگی نسبتاً کم بوده است.
مترادفها: shortfall
متضادها: surplus
کسری بودجه، زیان، کسر موازنه
A situation wherein, or amount whereby, spending exceeds (e.g. government) revenue.
a budget deficit
کسری بودجه
مترادفها: fiscal deficit، shortfall
متضادها: surplus
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه deficit را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.