دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی day-to-day به فارسی
روزمره، عادی، روزانه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From day + to + day.
صفت
روزمره، عادی، روزانه
Ordinary, mundane, or everyday.
One has to deal with the day-to-day chores.
باید با کارهای روزمره کنار آمد.
روزانه، روزبهروز
Happening every day.
I would like to know about the day-to-day workings of the business.
دوست دارم از کارهای روزانه کسبوکار مطلع شوم.
مشروط به تعیین مجدد روزانه
Subject to daily redetermination.
He has an ankle sprain and his status is day-to-day.
او دچار پیچخوردگی مچ پا شده و وضعیتش روزبهروز تعیین میشود.
قید
روزانه، هر روز
On a daily basis.
The cost of gasoline is determined day-to-day.
قیمت بنزین روزانه تعیین میشود.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
روال روزمره، کارهای عادی و تکراری
Ordinary, monotonous routine; that which is usual or mundane.
People come here to escape the day-to-day.
مردم برای فرار از روزمرگی به اینجا میآیند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه day-to-day را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.