دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی weakness به فارسی
ناتوانی، ضعف، سستی، بیاستحکامی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: weakenes obsolete
ریشهشناسی
From Middle English wayknesse, from Old English wācnes, equivalent to weak + -ness.
اسم
- جمع
- weaknesses
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
ناتوانی، ضعف، سستی، بیاستحکامی
The condition of being weak.
In a small number of horses, muscle weakness may progress to paralysis.
در تعداد کمی از اسبها، ضعف عضلانی ممکن است به فلج تبدیل شود.
مترادفها: debility، frailty، powerlessness، vulnerability
متضادها: strength، durability، invincibility، powerfulness
عیب، کاستی، نقص
An inadequate quality; fault.
His inability to speak in front of an audience was his weakness.
ناتوانی او در صحبت کردن در مقابل مخاطب نقطهضعفش بود.
مترادفها: fault، defect، flaw
متضادها: strength، forte
آنچه که نمیتوان در مقابل آن مقاومت کرد، علاقهی شدید
A special fondness or obsessing desire.
She is an athlete who has a weakness for chocolate.
او یک ورزشکار است که نسبت به شکلات ضعف دارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه weakness را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.