دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی watershed به فارسی
آبپخشان، خطالرأس جداکننده دو حوضه آبریز
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From water + shed, a calque of German Wasserscheide.
اسم
- جمع
- watersheds
- شمارشپذیری
- countable
آبپخشان، خطالرأس جداکننده دو حوضه آبریز
The topographical boundary dividing two adjacent catchment basins, such as a ridge or a crest.
The river forms a natural watershed between the two regions.
رودخانه به طور طبیعی آبپخشان بین این دو منطقه تشکیل میدهد.
مترادفها: water parting، drainage divide
حوضه آبریز، منطقهای که آب آن به یک رودخانه یا دریاچه میریزد
A region of land within which water flows down into a specified body, such as a river, lake, sea, or ocean; a drainage basin.
The watershed of the river supplies water to the entire valley.
آبگیر رودخانه به کل دره آب میرساند.
مترادفها: catchment basin، drainage basin
نقطه عطف، زمان یا عمل سرنوشتساز
A critical point marking a change in course or development.
The invention of the internet was a watershed moment in human history.
اختراع اینترنت یک نقطه عطف در تاریخ بشر بود.
مترادفها: turning point، crossroads
زمان مجاز پخش برنامههای بزرگسالان در تلویزیون یا رادیو
The time during the day when material of a more adult nature may be broadcast on television or radio.
The show airs after the watershed.
برنامه بعد از زمان مجاز پخش میشود.
مترادفها: safe harbor
صفت
نقطه عطف، سرنوشتساز
Serving to mark a significant development or change in direction.
This was a watershed event in the country's history.
این یک رویداد سرنوشتساز در تاریخ کشور بود.
مترادفها: momentous، climacteric
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه watershed را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.