دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی verify به فارسی
اثبات کردن، به ثبوت رساندن، درست داشتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French verifier, from Medieval Latin vērificāre, from Latin vērus 'true' + faciō 'do, make'.
فعل
- سومشخص مفرد
- verifies
- وجه وصفی حال
- verifying
- گذشته ساده
- verified
- اسم مفعول
- verified
اثبات کردن، به ثبوت رساندن، درست داشتن
To substantiate or prove the truth of something.
Witnesses verified his claim.
شهود ادعای او را تایید کردند.
تایید کردن، راستیآزمایی کردن، تحقیق کردن
To confirm or test the truth or accuracy of something.
Please verify the data before uploading it to the server.
لطفاً دادهها را قبل از بارگذاری روی سرور درستیسنجی کنید.
تصدیق کردن، سوگند تایید کردن
To affirm something formally, under oath.
The lawyer asked the witness to verify his statement in court.
وکیل از شاهد خواست تا اظهاراتش را در دادگاه تصدیق کند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه verify را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.