دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی verify به فارسی

اثبات کردن، به ثبوت رساندن، درست داشتن

بریتانیایی: /ˈver.ɪ.faɪ/ آمریکایی: /ˈver.ə.faɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French verifier, from Medieval Latin vērificāre, from Latin vērus 'true' + faciō 'do, make'.

فعل

سوم‌شخص مفرد
verifies
وجه وصفی حال
verifying
گذشته ساده
verified
اسم مفعول
verified
۱.

اثبات کردن، به ثبوت رساندن، درست داشتن

گذرا

To substantiate or prove the truth of something.

Witnesses verified his claim.

شهود ادعای او را تایید کردند.

۲.

تایید کردن، راستی‌آزمایی کردن، تحقیق کردن

گذرا

To confirm or test the truth or accuracy of something.

Please verify the data before uploading it to the server.

لطفاً داده‌ها را قبل از بارگذاری روی سرور درستی‌سنجی کنید.

۳.

تصدیق کردن، سوگند تایید کردن

گذراحقوق

To affirm something formally, under oath.

The lawyer asked the witness to verify his statement in court.

وکیل از شاهد خواست تا اظهاراتش را در دادگاه تصدیق کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه verify را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.