دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی verge به فارسی
عصا، چوبدستی، درفش (نشان اقتدار یا منصب)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Middle French verge, from Latin virga, meaning rod or wand.
اسم
- جمع
- verges
عصا، چوبدستی، درفش (نشان اقتدار یا منصب)
A rod or staff of office, e.g. of a verger.
The verger carried a silver verge.
نگهبان کلیسا یک عصای نقرهای حمل میکرد.
چوبدستی که با آن مستأجران با سوگند وفاداری به ارباب پذیرفته میشدند
The stick or wand with which persons were formerly admitted tenants, by holding it in the hand and swearing fealty to the lord.
During the ceremony, the tenants by the verge raised the verge and swore fealty to their lord.
در مراسم، مستأجرانِ با verge چوبدستی را بالا گرفتند و به اربابِ خود وفاداری سوگند خوردند.
لبه، حاشیه، کناره، مرز
An edge or border.
The verge of the forest was dark.
حاشیهی جنگل تاریک بود.
حاشیهی چمنی بین پیادهرو و خیابان، کنار جاده
The grassy area between the footpath and the street; a tree lawn.
The car parked on the verge.
ماشین در حاشیهی چمنی پارک کرد.
آستانه، مرز نزدیک به وقوع چیزی
An extreme limit beyond which something specific will happen.
I was on the verge of tears.
در آستانهی گریه بودم.
آلت تناسلی مردانه
The phallus.
In some medieval verses, the verge is used to signify the phallus itself.
در برخی از ابیات قرون وسطایی، verge برای نشان دادن آلت تناسلی به کار میرود.
اندام تناسلی بیرونی برخی نرمتنان و کرمها
The external male organ of certain mollusks, worms, etc.
The verge of the worm is used for reproduction.
اندام تناسلی کرم برای تولیدمثل استفاده میشود.
واحد قدیمی مساحت زمین (ویرگیت یا یاردلند)
An old measure of land: a virgate or yardland.
The surveyor noted the field as ten verges in extent, a tidy old measure of land.
بازرس زمین را به اندازه ده verge ثبت کرد، واحد قدیمی مساحت زمین.
محیط، دایره، حلقه
A circumference; a circle; a ring.
The verge of the wheel was broken.
محیط چرخ شکسته بود.
میلهی ستون یا میلهی تزئینی کوچک
The shaft of a column, or a small ornamental shaft.
The column's verge was intricately carved.
میلهی ستون با دقت کندهکاری شده بود.
فرآویز، لبهی بام که بر شیروانی پیشآمدگی دارد
The eaves or edge of the roof that projects over the gable.
The verge of the roof needs repair.
فرآویز بام نیاز به تعمیر دارد.
محور چرخ در ساعت، محور چرخش عقربه
The spindle of a watch balance, especially one with pallets, as in the old vertical escapement.
The verge of the watch was worn out.
محور چرخ ساعت فرسوده شده بود.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin vergere, meaning to bend or incline.
فعل
- سومشخص مفرد
- verges
- وجه وصفی حال
- verging
- گذشته ساده
- verged
- اسم مفعول
- verged
در مرز یا آستانه چیزی بودن، نزدیک بودن به
To be or come very close; to border; to approach.
Eating blowfish verges on insanity.
خوردن ماهی فوگو دیوانگی است.
تمایل داشتن به، گرایش داشتن، متمایل شدن
To bend or incline; to tend downward; to slope.
The river verges to the north.
رودخانه به سوی شمال میرود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه verge را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.