دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی venture به فارسی

کار مخاطره‌آمیز، معامله‌ی قماری، ریسک

بریتانیایی: /ˈven.tʃər/ آمریکایی: /ˈven.tʃɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

Clipping of adventure.

اسم

جمع
ventures
شمارش‌پذیری
countable
۱.

کار مخاطره‌آمیز، معامله‌ی قماری، ریسک

A risky or daring undertaking or journey.

He lost his fortune in two stock ventures.

ثروت خود را در دو معامله‌ی قماری سهام از دست داد.

مترادف‌ها: enterprise، pursuit

واژه‌های خاص‌تر: business venture، joint venture

۲.

حادثه‌ی غیرمنتظره، اتفاق پیش‌بینی‌نشده

An event that is not, or cannot be, foreseen.

The outcome was a mere venture.

نتیجه صرفاً یک اتفاق غیرمنتظره بود.

مترادف‌ها: accident، chance، contingency

۳.

چیزی که به خطر انداخته می‌شود، سرمایه‌ی به‌خطرافتاده

The thing risked; especially, something sent to sea in trade.

The venture was lost at sea.

کالای به‌خطرافتاده در دریا گم شد.

مترادف‌ها: stake

فعل

سوم‌شخص مفرد
ventures
وجه وصفی حال
venturing
گذشته ساده
ventured
اسم مفعول
ventured
۴.

دست زدن به یک سفر یا اقدام مخاطره‌آمیز

گذرا

To undertake a risky or daring journey.

He ventured into the jungle alone.

او به تنهایی به دل جنگل زد.

۵.

به خطر انداختن یا پیشنهاد کردن

گذرا

To risk or offer.

Nothing ventured, nothing gained.

نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.

۶.

جرات کردن، یارا داشتن

ناگذرا

To dare to engage in; to attempt without any certainty of success.

I venture to say that 9000 people were present.

به جرات می‌توانم بگویم که نه‌هزار نفر آنجا بودند.

۷.

فرستادن یا قرار دادن در معرض خطر یا شانس

گذرا

To put or send on a venture or chance.

He ventured a shipment to the West Indies.

او محموله‌ای را به خطر به هند غربی فرستاد.

۸.

اعتماد کردن به، تکیه کردن بر

گذرا

To confide in; to rely on; to trust.

I venture my life on his honesty.

جانم را به صداقت او می‌سپارم.

۹.

چیزی گفتن، اظهار عقیده کردن

گذرا

To say something; to offer an opinion.

He ventured an opinion at the meeting.

او در جلسه جرات کرد و نظرش را گفت.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

at a venture

۱۰.

الله بختی، شانسی، بدون محاسبه‌ی قبلی، همین‌جوری

At random; without previous calculation or thought.

He chose a book at a venture from the shelf.

او یک کتاب را الله بختی از قفسه انتخاب کرد.

عبارت‌های مرتبط

at a venture
الله بختی، شانسی، بدون محاسبه‌ی قبلی، همین‌جوری

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه venture را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.