دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی transcend به فارسی
فراتر رفتن، پا فرا گذاشتن، فرا سوی چیزی بودن یا رفتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin transcendere, meaning to climb over or surpass.
فعل
- سومشخص مفرد
- transcends
- وجه وصفی حال
- transcending
- گذشته ساده
- transcended
- اسم مفعول
- transcended
فراتر رفتن، پا فرا گذاشتن، فرا سوی چیزی بودن یا رفتن
To pass beyond the limits of something.
to transcend material existence
فرا سوی وجود مادی رفتن
مترادفها: exceed، surpass
برتر بودن، بهتر بودن، برتری داشتن، پیشی گرفتن
To surpass, as in intensity or power; to excel.
a writer whose fame has transcended his father's
نویسندهای که شهرت او از پدرش بیشتر شده است
مترادفها: excel، outdo
بالا رفتن، صعود کردن
To climb; to mount.
With a steady grip and sure footwork, the climber transcended the vertical rock face to stand at the summit.
با چنگی مستحکم و گامهایی مطمئن، کوهنورد از دیواره عمودی صخره عبور کرد و در قله ایستاد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه transcend را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.