دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی tragic به فارسی
سوگانگیز، جانسوز، دلخراش، مصیبتبار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: tragick obsolete
ریشهشناسی
From Ancient Greek tragikos, from tragos (male goat), referring to the goat-satyrs of theatrical plays.
صفت
- صفت تفضیلی
- more tragic
- صفت عالی
- most tragic
سوگانگیز، جانسوز، دلخراش، مصیبتبار
Causing great sadness or suffering.
The tragic accident left the entire community in shock.
حادثه سوگانگیز کل جامعه را در شوک فرو برد.
مترادفها: pitiful، rueful
وابسته به تراژدی، سوگنمایشی
Relating to tragedy in a literary work.
The play ended with a tragic death that left the audience in tears.
نمایش با یک مرگ سوگنمایشی به پایان رسید که تماشاگران را به گریه انداخت.
دچار مصیبت شده، قربانی تراژدی
Having been the victim of a tragedy.
The tragic family lost their home in the fire.
خانواده قربانی آتشسوزی خانه خود را از دست دادند.
خجالتآور، بیخود، مسخره
Cringeworthy; tryhard; unhip; embarrassing; hopeless; indicative of a chronic lack of self-awareness.
That dress is tragic.
آن لباس خیلی مسخره است.
اسم
- جمع
- tragics
هوادار متعصب، سوپر فن
An obsessive fan; a superfan.
He's a real tragic when it comes to cricket.
او در مورد کریکت یک هوادار واقعی متعصب است.
نویسنده تراژدی
A writer of tragedy.
The tragic presented his new drama to the festival's audience.
نویسنده تراژدیِ مذکور درامات جدید خود را به تماشاگران جشنواره ارائه کرد.
تراژدی، نمایش سوگانگیز
A tragedy; a tragic drama.
The tragic was brought to the stage to great acclaim.
آن تراژدی با تحسین گستردهای به صحنه برده شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه tragic را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.