دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی threshold به فارسی
آستانه، پاخره، درگاه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old English þresċold, from Proto-Germanic *þreskudlaz, from *þreskaną 'to thresh, tread'.
اسم
- جمع
- thresholds
آستانه، پاخره، درگاه
The lowermost part of a doorway that one crosses to enter; a sill.
She stopped at the threshold and looked inside the room.
او در آستانه در ایستاد و به داخل اتاق نگاه کرد.
متضادها: lintel
مدخل، درگاه، آستان
An entrance; the door or gate of a house.
to cross the threshold
وارد خانه شدن
آستانه، مرز
Any end or boundary.
They stood at the threshold of a new era.
آنها در آستانه یک عصر جدید ایستاده بودند.
سرآغاز، (مجازی) آستانه
The outset of something; the point of entry, or the beginning of an action.
Iran was at the threshold of profound changes.
ایران در آستانهی تغییرات ژرفی قرار داشت.
آستانه باند فرود
The start of the landing area of a runway.
The aircraft touched down just beyond the threshold.
هواپیما درست پس از آستانه باند فرود آمد.
آستانه، حد آستانه
The quantitative point at which an action is triggered, especially a lower limit.
The noise exceeded the threshold for hearing damage.
صدا از آستانه آسیب شنوایی فراتر رفت.
آستانه مالیاتی
The wage or salary at which income tax becomes due.
Her earnings are below the tax threshold.
درآمد او زیر آستانه مالیاتی است.
آستانه (زیستشناسی و روانشناسی)
The point where one is mentally or physically vulnerable in response to a provocation or to other nuisances.
the threshold of pain
آستانهی درد
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه threshold را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.