دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی substantial به فارسی

مادی، دارای جوهر

بریتانیایی: /səbˈstæn.ʃəl/ آمریکایی: /səbˈstæn.ʃəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French substantiel.

صفت

صفت تفضیلی
more substantial
صفت عالی
most substantial
۱.

مادی، دارای جوهر

Having a substance; actually existing.

substantial life

زندگی مادی

۲.

واقعی، حقیقی، موجود

Not imaginary; real; actual; true; veritable.

a mere dream neither substantial nor practical

فقط یک خواب نه حقیقی و نه عملی

۳.

جسمانی، مادی، محکم

Corporeal; material; firm.

a substantial house

یک خانه‌ی محکم

۴.

محکم، استوار، قوی

Having good substance; strong; stout; solid; firm.

a substantial fence

یک حصار محکم

۵.

ثروتمند، متمکن

Possessed of goods or an estate; moderately wealthy.

a substantial farmer

یک کشاورز متمکن

۶.

بزرگ، کلان، قابل توجه

Large in size, quantity, or value; ample; significant.

He inherited a substantial amount of money.

او مقدار قابل توجهی پول به ارث برد.

۷.

اساسی، مهم

Most important; essential.

a substantial agreement

توافق اصولی

۸.

مقوی، سیرکننده

Satisfying; having sufficient substance to be nourishing or filling.

I need something more substantial than a snack.

به چیزی مقوی‌تر از یک میان‌وعده نیاز دارم.

اسم

جمع
substantials
۹.

چیز مادی، جزء اساسی

Anything having substance; an essential part.

The substantials of the argument were clear.

بخش‌های اساسی بحث واضح بودند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه substantial را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.