دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی substantial به فارسی
مادی، دارای جوهر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French substantiel.
صفت
- صفت تفضیلی
- more substantial
- صفت عالی
- most substantial
مادی، دارای جوهر
Having a substance; actually existing.
substantial life
زندگی مادی
واقعی، حقیقی، موجود
Not imaginary; real; actual; true; veritable.
a mere dream neither substantial nor practical
فقط یک خواب نه حقیقی و نه عملی
جسمانی، مادی، محکم
Corporeal; material; firm.
a substantial house
یک خانهی محکم
محکم، استوار، قوی
Having good substance; strong; stout; solid; firm.
a substantial fence
یک حصار محکم
ثروتمند، متمکن
Possessed of goods or an estate; moderately wealthy.
a substantial farmer
یک کشاورز متمکن
بزرگ، کلان، قابل توجه
Large in size, quantity, or value; ample; significant.
He inherited a substantial amount of money.
او مقدار قابل توجهی پول به ارث برد.
اساسی، مهم
Most important; essential.
a substantial agreement
توافق اصولی
مقوی، سیرکننده
Satisfying; having sufficient substance to be nourishing or filling.
I need something more substantial than a snack.
به چیزی مقویتر از یک میانوعده نیاز دارم.
اسم
- جمع
- substantials
چیز مادی، جزء اساسی
Anything having substance; an essential part.
The substantials of the argument were clear.
بخشهای اساسی بحث واضح بودند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه substantial را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.