دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی sporadic به فارسی
تکتک، غیرهمهگیر (در مورد بیماری)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Medieval Latin sporadicus, from Greek sporadikos, from spora 'a sowing'.
صفت
- صفت تفضیلی
- more sporadic
- صفت عالی
- most sporadic
تکتک، غیرهمهگیر (در مورد بیماری)
Occurring in isolated instances; not epidemic (of diseases).
The pestilence appeared sporadic through the countryside, touching a single household here and there.
وبا در اطراف کشور به صورت تکتک ظاهر میشد و هر از گاه تنها یک خانوار را درگیر میکرد.
گهگاهی، پراکنده، تکوتوک
Rare and scattered in occurrence.
sporadic gunfire
تیراندازی پراکنده
مترادفها: infrequent، occasional
تصادفی، بدون الگو
Exhibiting random behavior; patternless.
Her attendance was sporadic.
حضور او نامنظم بود.
تکین، غیرخانوادهای (در ریاضیات)
Not belonging to any infinite family; an exception to an otherwise orderly classification.
Sporadic groups are finite simple groups.
گروههای تکین گروههای سادهٔ متناهی هستند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه sporadic را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.