دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی species به فارسی

نوع، قسم، جور

بریتانیایی: /ˈspiː.ʃiːz/ آمریکایی: /ˈspiː.ʃiːz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin species (appearance, quality), from specere (to see).

اسم

جمع
species
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

نوع، قسم، جور

A kind, sort, or variety.

a species of bravery

نوعی شجاعت

۲.

گونه

زیست‌شناسی

A group of organisms that can interbreed and produce fertile offspring.

Homo sapiens is the name of a species.

هوموساپین نام یک گونه است.

۳.

ظاهر، شکل خارجی، نما

مهجور

Outward appearance or form.

In the old heraldry, a man's species—his dress, bearing, and manner—often spoke more surely than his words.

در نوشتارِ قدیمِ نشان‌نگاری، گونهٔ ظاهر مرد — پوشش، رفتار و شیوهٔ برخوردش — اغلب از کلامش به‌طور روشن‌تری سخن می‌گفت.

۴.

یک بازنمایی ذهنی یا رده

منطق

A mental representation or category.

The scientist studied the unique characteristics of the new species.

دانشمند ویژگی‌های منحصر به فرد رده جدید را بررسی کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه species را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.