دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی self-discipline به فارسی
انضباط شخصی، خودفرمانی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From self- + discipline.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
انضباط شخصی، خودفرمانی
Control of oneself.
To achieve his goals, Tom needed a lot of self-discipline.
برای رسیدن به اهدافش، تام به انضباط شخصی زیادی نیاز داشت.
مترادفها: self-command، self-control، self-mastery، self-regulation
متضادها: undisciplinedness
واژههای خاصتر: self-restraint
واژههای همرده: self-awareness، self-criticism
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه self-discipline را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.