دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی scatter به فارسی

پراکنده شدن، متفرق شدن، پراکنده کردن، متفرق کردن

بریتانیایی: /ˈskæt.ər/ آمریکایی: /ˈskæt̬.ɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English scateren, from Old English *sceaterian, probably from Old Norse.

فعل

سوم‌شخص مفرد
scatters
وجه وصفی حال
scattering
گذشته ساده
scattered
اسم مفعول
scattered
۱.

پراکنده شدن، متفرق شدن، پراکنده کردن، متفرق کردن

ergative

To (cause to) separate and go in different directions; to disperse.

The crowd scattered in terror.

جمعیت دهشت‌زده متفرق شدند.

مترادف‌ها: disperse

۲.

پاشیدن، افشاندن، پراکندن

گذرا

To distribute loosely as by sprinkling.

Her ashes were scattered at the top of a waterfall.

خاکسترش در بالای آبشاری پاشیده شد.

۳.

منحرف کردن (تابش یا ذرات)

گذرافیزیک

To deflect (radiation or particles).

The prism scatters light into a spectrum.

منشور نور را به طیف پراکنده می‌کند.

۴.

به طور پراکنده رخ دادن یا افتادن

ناگذرا

To occur or fall at widely spaced intervals.

The houses scatter along the coastline.

خانه‌ها در امتداد خط ساحلی پراکنده شده‌اند.

۵.

نقض کردن، ناامید کردن، برهم زدن

گذرا

To frustrate, disappoint, and overthrow.

The news scattered all our hopes.

این خبر تمام امیدهای ما را بر باد داد.

۶.

پراکنده بودن در، پوشاندن

گذرا

To be dispersed upon.

Desiccated stalks scattered the fields.

ساقه‌های خشکیده در مزارع پراکنده بودند.

۷.

تعداد ضربات یا راه‌رفتن‌ها را کم نگه داشتن

گذرابیسبال

Of a pitcher: to keep down the number of hits or walks.

He scattered four hits over seven innings.

او در هفت اینینگ تنها چهار ضربه داد.

۸.

جیم شدن، در رفتن

زبان عامیانهآمریکایی

To leave.

When the police showed up, I scattered.

وقتی پلیس رسید، جیم شدم.

اسم

جمع
scatters
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۹.

پراکنش، تفرق، پاشیدگی

The act of scattering or dispersing.

The scatter of the seeds was done by hand.

پاشیدن دانه‌ها با دست انجام شد.

۱۰.

هر چیز پراکنده (به ویژه به طور نامنظم و تنک)

A collection of dispersed objects.

A scatter of people in the square.

مردم پراکنده در میدان.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه scatter را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.