دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی scarcity به فارسی

کمیابی، نایابی، نادر بودن

بریتانیایی: /ˈskeə.sə.ti/ آمریکایی: /ˈsker.sə.t̬i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old Northern French escarcete; by surface analysis, scarce + -ity.

اسم

جمع
scarcities
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

کمیابی، نایابی، نادر بودن

uncountable

The condition of something being scarce or deficient.

a gem of great scarcity

یک جواهر بسیار کمیاب

مترادف‌ها: infrequency، rareness، rarity

متضادها: frequency، commonness

۲.

کمبود، کم‌داشت، قلت، فقدان

countable

An inadequate amount of something; a shortage.

a scarcity of grain

کمبود غله

The scarcity of clean water is a major issue in many developing countries.

کمبود آب پاک یک مشکل عمده در بسیاری از کشورهای در حال توسعه است.

مترادف‌ها: dearth، deficiency، lack، shortage

متضادها: abundance، copiousness

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه scarcity را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.