دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی scarcity به فارسی
کمیابی، نایابی، نادر بودن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old Northern French escarcete; by surface analysis, scarce + -ity.
اسم
- جمع
- scarcities
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
کمیابی، نایابی، نادر بودن
The condition of something being scarce or deficient.
a gem of great scarcity
یک جواهر بسیار کمیاب
مترادفها: infrequency، rareness، rarity
متضادها: frequency، commonness
کمبود، کمداشت، قلت، فقدان
An inadequate amount of something; a shortage.
a scarcity of grain
کمبود غله
The scarcity of clean water is a major issue in many developing countries.
کمبود آب پاک یک مشکل عمده در بسیاری از کشورهای در حال توسعه است.
مترادفها: dearth، deficiency، lack، shortage
متضادها: abundance، copiousness
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه scarcity را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.