دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی quantify به فارسی

مقداری را به چیزی نسبت دادن

بریتانیایی: /ˈkwɒn.tɪ.faɪ/ آمریکایی: /ˈkwɑːn.t̬ə.faɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Medieval Latin quantifico, introduced by Sir William Hamilton in logic.

فعل

سوم‌شخص مفرد
quantifies
وجه وصفی حال
quantifying
گذشته ساده
quantified
اسم مفعول
quantified
۱.

مقداری را به چیزی نسبت دادن

گذرا

To assign a quantity to.

It is difficult to quantify the cost of the project.

سنجیدن هزینه پروژه دشوار است.

مترادف‌ها: quantitate

۲.

تعیین مقدار (یک متغیر یا عبارت)

گذرا

To determine the value of (a variable or expression).

The scientist tried to quantify the amount of rainfall in the area.

دانشمند سعی کرد میزان بارندگی در منطقه را با عدد نشان دهد.

۳.

میزان نمایی کردن، سور کردن

گذرامنطق

To relate a statement (called a predicate) to a given set using a quantifier—either for all (denoted ∀) or there exists (denoted ∃).

The statement (∀x∈R) 2x = x + x quantifies over the real numbers.

عبارت (∀x∈R) 2x = x + x روی اعداد حقیقی سور می‌شود.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

quantification

۴.

تسویر، چندی نمایی

The act or process of quantifying.

The quantification of the data was challenging.

چندی‌نمایی داده‌ها چالش‌برانگیز بود.

عبارت‌های مرتبط

quantification
تسویر، چندی نمایی

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه quantify را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.