دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی notify به فارسی

اطلاع دادن، خبر دادن، آگاه کردن

بریتانیایی: /ˈnəʊ.tɪ.faɪ/ آمریکایی: /ˈnoʊ.t̬ə.faɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English notifien, from Old French notifier, notefiier.

فعل

سوم‌شخص مفرد
notifies
وجه وصفی حال
notifying
گذشته ساده
notified
اسم مفعول
notified

The direct object can be either the party notified or the event notified.

۱.

اطلاع دادن، خبر دادن، آگاه کردن

گذرا

To give someone notice of some event.

The dispatcher immediately notified the volunteer fire department of the emergency call.

مامور اعزام فوراً به آتش‌نشانی داوطلب از تماس اضطراری اطلاع داد.

Please notify us of your change of address.

لطفاً تغییر نشانی خود را به آگاهی ما برسانید.

مترادف‌ها: apprise، inform

۲.

اعلام کردن، آشکار ساختن

گذرامنسوخ

To make something known.

The herald notified the townsfolk of the king's decree.

پیام‌رسان اهالی شهر را از فرمان شاه آگاه کرد.

۳.

یادداشت کردن، توجه کردن به چیزی

گذرامنسوخ

To make note of something.

The scribe notified the date in the margin of the manuscript.

کاتب تاریخ را در حاشیهٔ نسخهٔ خطی ثبت کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه notify را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.