دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی norm به فارسی
هنجار، حالت عادی، معمول
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin norma, meaning a carpenter's square, a rule, a pattern.
اسم
- جمع
- norms
هنجار، حالت عادی، معمول
That which is normal or typical.
Unemployment is the norm in this part of the country.
بیکاری در این بخش از کشور عادی است.
هنجار، ضابطه، قاعدهی اجتماعی
A rule that is imposed by regulations and/or socially enforced by members of a community.
Not eating your children is just one of those societal norms.
نخوردن فرزندانتان فقط یکی از آن هنجارهای اجتماعی است.
مترادفها: standard، rule
هنجار (در فلسفه و علوم کامپیوتر: جملهای با معنای غیرتوصیفی)
A sentence with non-descriptive meaning, such as a command, permission, or prohibition.
In deontic logic, norms are expressed as obligations or permissions.
در منطق تکلیف، هنجارها به صورت الزامات یا اجازهها بیان میشوند.
نرم (در ریاضیات: تابعی که طول یک بردار را میدهد)
A function that assigns a length to a vector, satisfying certain properties.
The Euclidean norm of a vector is its length.
نرم اقلیدسی یک بردار طول آن است.
نرم (تعمیمیافته: نرم میدان، نرم ایدهآل و غیره)
Any of several generalizations of the vector norm, such as a field norm or ideal norm.
The field norm of an element in a quadratic extension is the product of its conjugates.
نرم میدانی یک عنصر در یک توسیع درجه دوم حاصلضرب مزدوجهای آن است.
نرم (در جبر: عنصری از تصویر یک نرم تعمیمیافته)
An element of the image of a generalized norm, said to be from the norm in question.
A quaternion algebra splits if b is a norm from the field extension.
یک جبر چهارتایی تجزیه میشود اگر b نرمی از توسیع میدانی باشد.
نرم (در شطرنج: سطح بالای عملکرد در مسابقه)
A high level of performance in a chess tournament, required for a title.
He earned his third grandmaster norm at the tournament.
او سومین نرم استادبزرگی خود را در آن مسابقه کسب کرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Back-formation from normed.
فعل
- سومشخص مفرد
- norms
- وجه وصفی حال
- norming
- گذشته ساده
- normed
- اسم مفعول
- normed
نرمدار کردن (یک فضای برداری)
To endow a vector space with a norm.
We can norm this vector space in several ways.
میتوانیم این فضای برداری را به چند روش نرمدار کنیم.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه norm را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.