دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی norm به فارسی

هنجار، حالت عادی، معمول

بریتانیایی: /nɔːm/ آمریکایی: /nɔːrm/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Latin norma, meaning a carpenter's square, a rule, a pattern.

اسم

جمع
norms
۱.

هنجار، حالت عادی، معمول

That which is normal or typical.

Unemployment is the norm in this part of the country.

بیکاری در این بخش از کشور عادی است.

۲.

هنجار، ضابطه، قاعده‌ی اجتماعی

A rule that is imposed by regulations and/or socially enforced by members of a community.

Not eating your children is just one of those societal norms.

نخوردن فرزندانتان فقط یکی از آن هنجارهای اجتماعی است.

مترادف‌ها: standard، rule

۳.

هنجار (در فلسفه و علوم کامپیوتر: جمله‌ای با معنای غیرتوصیفی)

فلسفهعلوم کامپیوتر

A sentence with non-descriptive meaning, such as a command, permission, or prohibition.

In deontic logic, norms are expressed as obligations or permissions.

در منطق تکلیف، هنجارها به صورت الزامات یا اجازه‌ها بیان می‌شوند.

۴.

نرم (در ریاضیات: تابعی که طول یک بردار را می‌دهد)

ریاضیات

A function that assigns a length to a vector, satisfying certain properties.

The Euclidean norm of a vector is its length.

نرم اقلیدسی یک بردار طول آن است.

۵.

نرم (تعمیم‌یافته: نرم میدان، نرم ایده‌آل و غیره)

ریاضیات

Any of several generalizations of the vector norm, such as a field norm or ideal norm.

The field norm of an element in a quadratic extension is the product of its conjugates.

نرم میدانی یک عنصر در یک توسیع درجه دوم حاصلضرب مزدوج‌های آن است.

۶.

نرم (در جبر: عنصری از تصویر یک نرم تعمیم‌یافته)

جبر

An element of the image of a generalized norm, said to be from the norm in question.

A quaternion algebra splits if b is a norm from the field extension.

یک جبر چهارتایی تجزیه می‌شود اگر b نرمی از توسیع میدانی باشد.

۷.

نرم (در شطرنج: سطح بالای عملکرد در مسابقه)

شطرنج

A high level of performance in a chess tournament, required for a title.

He earned his third grandmaster norm at the tournament.

او سومین نرم استادبزرگی خود را در آن مسابقه کسب کرد.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

Back-formation from normed.

فعل

سوم‌شخص مفرد
norms
وجه وصفی حال
norming
گذشته ساده
normed
اسم مفعول
normed
۸.

نرم‌دار کردن (یک فضای برداری)

آنالیز ریاضی

To endow a vector space with a norm.

We can norm this vector space in several ways.

می‌توانیم این فضای برداری را به چند روش نرم‌دار کنیم.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه norm را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.