دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی noncommittal به فارسی

مبهم، نامشخص، بدون اظهار نظر قطعی

بریتانیایی: /ˌnɒn.kəˈmɪt.əl/ آمریکایی: /ˌnɑːn.kəˈmɪt̬.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: non-committal ؛ noncommital ؛ non-commital

ریشه‌شناسی

From non- + committal.

صفت

صفت تفضیلی
more noncommittal
صفت عالی
most noncommittal
۱.

مبهم، نامشخص، بدون اظهار نظر قطعی

Tending to avoid commitment; lacking certainty or decisiveness; reluctant to give out information or show one's feelings or opinion.

The Major's face was noncommittal.

چهره‌ی سرگرد مبهم بود.

۲.

مبهم، نامشخص، گنگ

Lacking clarity or precision; vague.

a noncommittal word that can be used for almost any feeling

واژه‌ی گنگی که می‌توان آن را تقریبا برای هرگونه احساسی به کار برد

اسم

جمع
noncommittals
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۳.

عدم تعهد، پیمان‌گریزی

Failure to commit to a decision or course of action.

His noncommittal frustrated the team.

عدم تعهد او تیم را ناامید کرد.

۴.

رأی‌دهنده‌ی مردد، فردی که هنوز تصمیم نگرفته است

A voter etc. who has not yet committed to a decision.

The poll showed many noncommittals among young voters.

نظرسنجی نشان داد که بسیاری از رأی‌دهندگان جوان مردد هستند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه noncommittal را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.