دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی necessitate به فارسی
لازم کردن، ضروری کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Medieval Latin necessitatus, from necessitō, from Latin necessitās.
فعل
- سومشخص مفرد
- necessitates
- وجه وصفی حال
- necessitating
- گذشته ساده
- necessitated
- اسم مفعول
- necessitated
لازم کردن، ضروری کردن
To make necessary; to require something to be brought about.
The early departure of her plane necessitated her waking up at 4 a.m.
پرواز زودهنگام هواپیمایش او را مجبور کرد ساعت ۴ صبح بیدار شود.
Bad weather necessitated a few changes in our plans.
هوای بد تغییراتی را دربرنامهی ما ایجاب کرد.
مجبور کردن، وادار کردن
To force into a certain course of action; compel.
He was necessitated to agree.
او را وادار به موافقت کردند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه necessitate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.