دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی narrative به فارسی
داستانی، روایتی، به صورت داستان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Borrowed from Middle French narratif.
صفت
- صفت تفضیلی
- more narrative
- صفت عالی
- most narrative
داستانی، روایتی، به صورت داستان
Telling a story.
This book contains a narrative account of his travels.
این کتاب حاوی شرح داستانواری از سفرهای او است.
پرگو، وراج
Overly talkative; garrulous.
The narrative old man chattered on about every trivial detail.
آن پیرمرد پرگویِ روایتگون درباره هر جزئیات سطحی بیوقفه حرف میزد.
وابسته به داستانگویی یا داستانسرایی
Of or relating to narration.
The narrative thrust of the film is compelling.
نیروی روایی فیلم جذاب است.
اسم
- جمع
- narratives
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
داستان، قصه، حکایت
The systematic recitation of an event or series of events.
All his narratives have to do with the Second World War.
همهی داستانهای او مربوط به جنگ دوم جهانی است.
آنچه روایت میشود، روایت
That which is narrated.
The narrative is gripping from start to finish.
روایت از ابتدا تا انتها گیراست.
روایت (برای ترویج دیدگاه خاص)
A representation of an event or story in a way to promote a certain point of view.
The media is trying to control the narrative.
رسانه در تلاش است روایت را کنترل کند.
هنر داستانسرایی، شیوه روایت
A manner of conveying a story, fictional or otherwise, in a body of work.
The book is a masterful narrative that captures the essence of life in the city.
این کتاب یک داستانسرایی ماهرانه است که جوهره زندگی در شهر را به تصویر میکشد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه narrative را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.