دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی jihad به فارسی
جهاد، جنگ مقدس مسلمانان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: jehad
ریشهشناسی
From Arabic جِهَاد (jihād, 'struggle; effort').
اسم
- جمع
- jihads
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
جهاد، جنگ مقدس مسلمانان
A holy war undertaken by Muslims.
They declared a jihad against the invaders.
آنها علیه مهاجمان جهاد اعلام کردند.
جهاد اکبر، مبارزه شخصی با نفس
A personal spiritual struggle for self-improvement and/or against evil.
The greater jihad is the struggle within oneself.
جهاد اکبر مبارزه با نفس است.
کارزار تهاجمی برای یک ایده
An aggressive campaign for an idea.
The company launched a jihad against its competitors.
شرکت کارزاری تهاجمی علیه رقبای خود به راه انداخت.
فعل
- سومشخص مفرد
- jihads
- وجه وصفی حال
- jihading
- گذشته ساده
- jihaded
- اسم مفعول
- jihaded
جهاد کردن، در جهاد شرکت کردن
To participate in a jihad.
They went abroad to jihad.
آنها برای جهاد به خارج رفتند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه jihad را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.