دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی hamstring به فارسی
زردپی پشت زانو (در انسان و چارپایان)، زانویی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From ham + string.
اسم
- جمع
- hamstrings
زردپی پشت زانو (در انسان و چارپایان)، زانویی
One of the great tendons situated in each side of the ham, or space back of the knee, and connected with the muscles of the back of the thigh.
He injured his hamstring during the football match.
او در حین مسابقه فوتبال به زردپی پشت زانویش آسیب زد.
ماهیچههای همسترینگ (دوسر رانی، نیمغشایی، نیموتری)
The biceps femoris, semimembranosus, and semitendinosus muscles.
He pulled his hamstring while sprinting.
در حین دویدن سریع، همسترینگش کش آمد.
مترادفها: hams، hammy، hammie
فعل
- سومشخص مفرد
- hamstrings
- وجه وصفی حال
- hamstringing
- گذشته ساده
- hamstrung، hamstringed
- اسم مفعول
- hamstrung، hamstringed
بریدن زردپی پشت زانو (به منظور بازداری از حرکت)، پی بریدن
To lame or disable by cutting the tendons of the ham or knee; to hough.
The hunter used a trap to hamstring the animal, preventing it from running away.
شکارچی از تلهای برای بریدن زردپی پشت زانوی حیوان استفاده کرد تا از فرار آن جلوگیری کند.
مترادفها: hock، hough، hox
از کارایی (چیزی یا کسی) کاستن، بازداری کردن، لنگ کردن
To cripple; to incapacitate; to disable.
Too many government regulations tended to hamstring business activity.
مقررات زیاد دولت جلو فعالیت بازرگانی را میگرفت.
مترادفها: cripple، incapacitate، disable
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه hamstring را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.