دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی hallucinate به فارسی
دچار توهم شدن یا کردن، وهم زده شدن یا کردن، نهازیدن، به عالم هپروت رفتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin hallucinatus, from alucinari (to dream).
فعل
- سومشخص مفرد
- hallucinates
- وجه وصفی حال
- hallucinating
- گذشته ساده
- hallucinated
- اسم مفعول
- hallucinated
دچار توهم شدن یا کردن، وهم زده شدن یا کردن، نهازیدن، به عالم هپروت رفتن
To seem to perceive things that are not really present; to have visions; to experience a hallucination.
drunks sometimes hallucinate
مستها گاهی دچار توهم میشوند.
مترادفها: imagine، see things
اطلاعات نادرست تولید کردن (در مدلهای هوش مصنوعی)
To produce information that is not supported by the model's training data.
The AI model may hallucinate facts.
مدل هوش مصنوعی ممکن است حقایق نادرست تولید کند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه hallucinate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.