دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی hallucinate به فارسی

دچار توهم شدن یا کردن، وهم زده شدن یا کردن، نهازیدن، به عالم هپروت رفتن

بریتانیایی: /həˈluː.sɪ.neɪt/ آمریکایی: /həˈluː.sə.neɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin hallucinatus, from alucinari (to dream).

فعل

سوم‌شخص مفرد
hallucinates
وجه وصفی حال
hallucinating
گذشته ساده
hallucinated
اسم مفعول
hallucinated
۱.

دچار توهم شدن یا کردن، وهم زده شدن یا کردن، نهازیدن، به عالم هپروت رفتن

گذراناگذرا

To seem to perceive things that are not really present; to have visions; to experience a hallucination.

drunks sometimes hallucinate

مست‌ها گاهی دچار توهم می‌شوند.

مترادف‌ها: imagine، see things

۲.

اطلاعات نادرست تولید کردن (در مدل‌های هوش مصنوعی)

گذراناگذراهوش مصنوعی

To produce information that is not supported by the model's training data.

The AI model may hallucinate facts.

مدل هوش مصنوعی ممکن است حقایق نادرست تولید کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه hallucinate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.