دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی halal به فارسی
حلال، مجاز بر اساس احکام اسلامی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Arabic حَلَال (ḥalāl).
صفت
حلال، مجاز بر اساس احکام اسلامی
Allowable according to Muslim religious customs.
Halal meat is prepared according to Islamic law.
گوشت حلال طبق قوانین اسلامی تهیه میشود.
مترادفها: nonharam، qingzhen
متضادها: haram
حلال، خوردنی مطابق با احکام اسلامی
Fit to eat according to Muslim religious customs.
The restaurant serves only halal food.
رستوران فقط غذای حلال سرو میکند.
مجاز، قابل قبول بر اساس عرف
In accordance with standards or usual practice; allowable.
In this community, that behavior is not halal.
در این جامعه، آن رفتار مجاز نیست.
قید
به صورت حلال، مطابق با احکام اسلامی
In a halal manner; in accordance with Muslim religious customs.
The meat was prepared halal.
گوشت به صورت حلال تهیه شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- halals
- وجه وصفی حال
- halaling، halalling
- گذشته ساده
- halaled، halalled
- اسم مفعول
- halaled، halalled
حلال کردن، مطابق با احکام اسلامی کردن
To make halal.
The butcher halaled the meat.
قصاب گوشت را حلال کرد.
مجاز دانستن، اجازه دادن
To allow.
The committee halaled the new policy.
کمیته سیاست جدید را مجاز دانست.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه halal را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.