دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی halal به فارسی

حلال، مجاز بر اساس احکام اسلامی

بریتانیایی: /hælˈæl/ آمریکایی: /hælˈæl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Arabic حَلَال (ḥalāl).

صفت

۱.

حلال، مجاز بر اساس احکام اسلامی

اسلام

Allowable according to Muslim religious customs.

Halal meat is prepared according to Islamic law.

گوشت حلال طبق قوانین اسلامی تهیه می‌شود.

مترادف‌ها: nonharam، qingzhen

متضادها: haram

۲.

حلال، خوردنی مطابق با احکام اسلامی

غذااسلام

Fit to eat according to Muslim religious customs.

The restaurant serves only halal food.

رستوران فقط غذای حلال سرو می‌کند.

۳.

مجاز، قابل قبول بر اساس عرف

مجازی

In accordance with standards or usual practice; allowable.

In this community, that behavior is not halal.

در این جامعه، آن رفتار مجاز نیست.

قید

۴.

به صورت حلال، مطابق با احکام اسلامی

اسلام

In a halal manner; in accordance with Muslim religious customs.

The meat was prepared halal.

گوشت به صورت حلال تهیه شد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
halals
وجه وصفی حال
halaling، halalling
گذشته ساده
halaled، halalled
اسم مفعول
halaled، halalled
۵.

حلال کردن، مطابق با احکام اسلامی کردن

گذرااسلام

To make halal.

The butcher halaled the meat.

قصاب گوشت را حلال کرد.

۶.

مجاز دانستن، اجازه دادن

گذرامجازی

To allow.

The committee halaled the new policy.

کمیته سیاست جدید را مجاز دانست.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه halal را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.