دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی hacker به فارسی
کسی که با ضربات سنگین یا خشن قطع میکند، قطعکننده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Middle English hackere, from hacken + -er.
اسم
- جمع
- hackers
کسی که با ضربات سنگین یا خشن قطع میکند، قطعکننده
Someone who hacks; one who cuts with heavy or rough blows.
The hacker chopped the wood with an axe.
قطعکننده با تبر چوب را خرد کرد.
مترادفها: cutter، slasher
ناشی، کسی که در یک فعالیت بهویژه ورزش مهارت ندارد
One who is inexperienced or unskilled at a particular activity, especially a sport such as golf or tennis.
He's a bit of a hacker when it comes to playing tennis.
او وقتی تنیس بازی میکند، کمی ناشی است.
کسی که از رایانه برای دسترسی غیرمجاز به دادهها یا انجام حملات مخرب استفاده میکند
One who uses a computer to gain unauthorized access to data or to carry out malicious attacks.
The hacker stole sensitive information from the company's database.
هکر اطلاعات حساس را از پایگاه داده شرکت دزدید.
مترادفها: black hat، cracker
هکر کلاه سفید، متخصص امنیتی که برای اهداف خوب هک میکند
Synonym of white hat; a computer security professional who hacks for a good cause.
The hacker helped the company find security flaws.
هکر کلاه سفید به شرکت در یافتن نقصهای امنیتی کمک کرد.
متقلب در بازی ویدیویی
Someone who cheats in a video game by using disallowed modifications.
The hacker used an aimbot to win the match.
متقلب از هدفگیر خودکار برای بردن مسابقه استفاده کرد.
واژههای خاصتر: aimbotter
کسی که در برنامهنویسی و حل مسائل با رایانه مهارت دارد
One who is expert at programming and solving problems with a computer.
The hacker spent hours refactoring the stubborn module until the program ran flawlessly.
هکر ساعتها صرف بازسازی ماژول سرسخت کرد تا برنامه بدون اشکال اجرا شود.
نوآور، کسی که از روشهای خلاقانه برای افزایش بهرهوری استفاده میکند
One who applies a novel method or shortcut to increase efficiency or productivity.
She is a growth hacker for a startup.
او یک هکر رشد برای یک استارتآپ است.
قلدر خشن، آدمکش
Synonym of hackster; a violent bully or ruffian, or an assassin.
The hacker, a notorious bully, challenged travelers at the crossroads and left them to pay the tolls.
این hacker که قلدر مشهور بود، در تقاطع با مسافران درگیر میشد و از آنان باج میگرفت.
تبر، ابزار برش
A device or tool for hacking; an axe used for cutting branches or wood.
He used a hacker to cut the branches.
او از تبر برای بریدن شاخهها استفاده کرد.
چنگال برداشت سبزیجات ریشهای
A fork-shaped tool used to harvest root vegetables.
The farmer used a hacker to dig up potatoes.
کشاورز از چنگال برای بیرون آوردن سیبزمینی استفاده کرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Possibly from hackney cab + -er.
اسم
- جمع
- hackers
راننده تاکسی
One who operates a taxicab; a cabdriver.
The hacker picked up a fare at the airport.
راننده تاکسی یک مسافر را از فرودگاه سوار کرد.
مترادفها: cabbie، cabman، taxi driver
مدخل ۳
ریشهشناسی
From hack (to confuse words) + -er.
فعل
- سومشخص مفرد
- hackers
- وجه وصفی حال
- hackering
- گذشته ساده
- hackered
- اسم مفعول
- hackered
لکنت داشتن، منمن کردن، تپق زدن
To speak with spasmodic repetition; to stammer or stutter; to mumble and procrastinate.
He hackered his way through the address, stammering and pressing on with the tale.
او با لکنت پیش رفت و به ناچار سخن را ادامه داد، تکرار کرد و سریع حرف را تمام نکرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه hacker را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.