دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی gratification به فارسی

عمل خشنود کردن یا راضی کردن ذهن، میل یا ذائقه

بریتانیایی: /ˌɡræt.ɪ.fɪˈkeɪ.ʃən/ آمریکایی: /ˌɡræt̬.ə.fəˈkeɪ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin gratificatio, from gratus meaning pleasing and facio meaning to make.

اسم

جمع
gratifications
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

عمل خشنود کردن یا راضی کردن ذهن، میل یا ذائقه

countable

The act of gratifying or pleasing, either the mind, the appetite, or the taste.

The gratification of the heart is as important as that of the palate.

خشنودی قلب به اندازه خشنودی ذائقه مهم است.

مترادف‌ها: gladness

۲.

پاداش، انعام

countable

A gratuity; a reward.

The king gave him a gratification for his loyal service.

پادشاه به او برای خدمت وفادارانه‌اش انعام داد.

۳.

احساس لذت یا رضایت، خشنودی

uncountable

A feeling of pleasure; satisfaction.

She felt a deep sense of gratification after helping the elderly woman.

او پس از کمک به زن مسن احساس رضایت عمیقی داشت.

مترادف‌ها: delight، enjoyment، gladness، fruition

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه gratification را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.