دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی grasp به فارسی
محکم گرفتن، در دست گرفتن، چنگ گرفتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: graps archaic
ریشهشناسی
From Middle English graspen, from Old English *grǣpsian, from Proto-Germanic *graipisōną.
فعل
- سومشخص مفرد
- grasps
- وجه وصفی حال
- grasping
- گذشته ساده
- grasped
- اسم مفعول
- grasped
محکم گرفتن، در دست گرفتن، چنگ گرفتن
To grip; to take hold, particularly with the hand.
The policeman grasped my hand.
پاسبان دستم را محکم گرفت.
مترادفها: clasp، grip، hold tight
درک کردن، دریافتن، فهمیدن
To understand.
I did not grasp your meaning.
منظور شما را نفهمیدم.
مترادفها: comprehend، fathom
با شوق و ولع گرفتن، غنیمت شمردن
To take advantage of something, to seize, to jump at a chance.
She grasped the opportunity to travel abroad.
او با شوق و ولع فرصت سفر به خارج را گرفت.
مترادفها: jump at the chance، jump on
اسم
- جمع
- grasps
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
چنگ، چنگال، گیر، محکم گرفتن
Grip, especially a firm one.
I could not loosen his grasp.
نتوانستم از چنگش فرار کنم.
قدرت درک، فهم
Understanding.
His grasp of mathematics is extraordinary.
فهم ریاضی او فوقالعاده است.
دسترس، حیطهی دستیابی
That which is accessible; that which is within one's reach or ability.
Success was almost within grasp.
موفقیت تقریبا قابل حصول بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه grasp را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.