دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی governance به فارسی
حکومت، طرز حکومت، حدود و چگونگی حکومت، طرز اداره کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: gouvernance obsolete؛ gouvernaunce obsolete؛ governaunce obsolete
ریشهشناسی
From Middle English governaunce, from Old French governance, equivalent to govern + -ance.
اسم
- جمع
- governances
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
حکومت، طرز حکومت، حدود و چگونگی حکومت، طرز اداره کردن
The process, or the power, of governing; government or administration.
the regulations that determine the governance of this school
مقرراتی که بر طرز اداره کردن این مدرسه حاکم است
مترادفها: administration، government، management
نظام خاص حاکم بر یک سیستم سیاسی
The specific system by which a political system is ruled.
The country adopted a new governance after the revolution.
کشور پس از انقلاب نظام حکومتی جدیدی را پذیرفت.
هیئت حاکمه، گروه ادارهکننده
The group of people who make up an administrative body.
The governance of the university meets monthly.
هیئت حاکمه دانشگاه ماهانه تشکیل جلسه میدهد.
حالت تحت حکومت بودن
The state of being governed.
The people demanded good governance.
مردم خواستار حکومت خوب بودند.
مسئولیتپذیری در قبال سیاستها، فرآیندها و حقوق تصمیمگیری منسجم
Accountability for consistent, cohesive policies, processes and decision rights.
Corporate governance ensures transparency.
حاکمیت شرکتی شفافیت را تضمین میکند.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه governance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.