دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی dysfunction به فارسی

دشکاری، دژکنش، اختلال، بدکاری، نقص در عملکرد

بریتانیایی: /dɪsˈfʌŋk.ʃən/ آمریکایی: /dɪsˈfʌŋk.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: disfunction rare

ریشه‌شناسی

From dys- + function.

اسم

جمع
dysfunctions
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

دشکاری، دژکنش، اختلال، بدکاری، نقص در عملکرد

پزشکی

A failure to function in an expected or complete manner, often referring to a disorder in a bodily organ, a mental disorder, or improper behavior of a social group.

The patient suffers from erectile dysfunction.

بیمار از اختلال نعوظ رنج می‌برد.

متضادها: eufunction، function

فعل

سوم‌شخص مفرد
dysfunctions
وجه وصفی حال
dysfunctioning
گذشته ساده
dysfunctioned
اسم مفعول
dysfunctioned

This verb usage is nonstandard and chiefly found in biology.

۲.

دچار اختلال شدن، بد کار کردن

ناگذرازیست‌شناسی

To fail to function correctly; to malfunction.

The organ began to dysfunction after the injury.

اندام پس از آسیب دچار اختلال شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه dysfunction را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.