دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی distressed به فارسی

در مشکل، گرفتار، نیازمند کمک

بریتانیایی: /dɪˈstrest/ آمریکایی: /dɪˈstrest/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

صفت

۱.

در مشکل، گرفتار، نیازمند کمک

In trouble, experiencing hardship, in great need of assistance.

She felt distressed after hearing the bad news.

او پس از شنیدن خبر بد احساس پریشانی کرد.

۲.

خسته، درمانده، فرسوده، وامانده

Exhausted, worn out, or struggling due to difficult circumstances.

She looked distressed after working long hours without a break.

او بعد از ساعت‌های طولانی کار بدون استراحت، خسته به نظر می‌رسید.

۳.

کهنه‌نما شده (عمداً)

Deliberately made to look old or worn.

a distressed walnut table

میز چوب گردوی کهنه‌نما

۴.

دچار سختی، فقرزده، بی‌سامان

اقتصاد

Relating to an area affected by poverty and unemployment.

a distressed area of the city

بخش فقرزده‌ی شهر

۵.

مربوط به کالاهای فروخته شده با قیمت پایین، اغلب به دلیل توقیف یا مازاد بودن

بازرگانی

Relating to goods sold at a low price, often due to being seized or surplus.

The store offered distressed merchandise at a significant discount.

فروشگاه کالاهای توقیفی را با تخفیف قابل توجهی عرضه کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه distressed را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.