دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی distressed به فارسی
در مشکل، گرفتار، نیازمند کمک
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
صفت
در مشکل، گرفتار، نیازمند کمک
In trouble, experiencing hardship, in great need of assistance.
She felt distressed after hearing the bad news.
او پس از شنیدن خبر بد احساس پریشانی کرد.
خسته، درمانده، فرسوده، وامانده
Exhausted, worn out, or struggling due to difficult circumstances.
She looked distressed after working long hours without a break.
او بعد از ساعتهای طولانی کار بدون استراحت، خسته به نظر میرسید.
کهنهنما شده (عمداً)
Deliberately made to look old or worn.
a distressed walnut table
میز چوب گردوی کهنهنما
دچار سختی، فقرزده، بیسامان
Relating to an area affected by poverty and unemployment.
a distressed area of the city
بخش فقرزدهی شهر
مربوط به کالاهای فروخته شده با قیمت پایین، اغلب به دلیل توقیف یا مازاد بودن
Relating to goods sold at a low price, often due to being seized or surplus.
The store offered distressed merchandise at a significant discount.
فروشگاه کالاهای توقیفی را با تخفیف قابل توجهی عرضه کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه distressed را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.