دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی dishonesty به فارسی
نادرستی، بیامانتی، ناامینی، نادرستکاری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English dishoneste, from Old French deshoneste, equivalent to dis- + honesty or dishonest + -y.
اسم
- جمع
- dishonesties
- شمارشپذیری
- uncountable
نادرستی، بیامانتی، ناامینی، نادرستکاری
The characteristic or condition of being dishonest.
they accused him of dishonesty
او را به نادرستی متهم کردند.
متضادها: honesty
دروغپردازی، دوز و کلک، حقهبازی
An act which is fraudulent or otherwise dishonest.
his dishonesties finally landed him in jail
حقهبازیهای او بالاخره کارش را به زندان کشاند.
ننگ، رسوایی
Shamefulness, disgrace.
The dishonesty of his conduct brought disgrace upon his family, and the village elders spoke of restitution being demanded.
نادرستیِ رفتار او رسوایی برای خانوادهاش به همراه داشت و بزرگان دهکده از جبران خسارت سخن میگفتند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه dishonesty را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.