دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی disgust به فارسی
بیزار کردن، منزجر کردن، مشمئز کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French desgouster, from Old French desgouster, from des- + gouster, from Latin gustus.
فعل
- سومشخص مفرد
- disgusts
- وجه وصفی حال
- disgusting
- گذشته ساده
- disgusted
- اسم مفعول
- disgusted
بیزار کردن، منزجر کردن، مشمئز کردن
To cause an intense dislike for something.
It disgusts me to see her chew with her mouth open.
دیدن جویدن او با دهان باز مرا منزجر میکند.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
انزجار، بیزاری، تنفر، نفرت
An intense dislike or loathing someone feels for something bad or nasty.
With an air of disgust, she stormed out of the room.
با حالتی از انزجار، با عصبانیت از اتاق بیرون رفت.
اصطلاحها و عبارتها
disgusted
بیزار، منزجر، آریغمند، متنفر
Feeling or showing strong dislike or repulsion.
disgusting
بیزار کننده، آریغ انگیز، تنفرانگیز، هراشانگیز
Causing a strong feeling of dislike or repulsion.
this food has a disgusting smell
این خوراک بوی مشمئز کنندهای دارد.
عبارتهای مرتبط
- disgusted
- بیزار، منزجر، آریغمند، متنفر
- disgusting
- بیزار کننده، آریغ انگیز، تنفرانگیز، هراشانگیز
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه disgust را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.