دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی discovery به فارسی
چیز کشف شده، یافته، دستاورد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: discoverie obsolete
ریشهشناسی
From discover + -ery, replacing Old English onfundennes.
اسم
- جمع
- discoveries
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
چیز کشف شده، یافته، دستاورد
Something discovered.
This latest discovery should eventually lead to much better treatments for disease.
این آخرین کشف باید در نهایت به درمانهای بسیار بهتری برای بیماری منجر شود.
کشف، یابش، اکتشاف
The discovering of new things.
The purpose of the voyage was discovery.
هدف سفر دریایی اکتشاف بود.
آشکارسازی، پردهبرداری، افشا
An act of uncovering or revealing something; a revelation.
The discovery of the hidden manuscript by the scholar was greeted with astonishment.
کشف نسخهٔ پنهان توسط دانشمند با حیرت فراوان روبهرو شد.
مقدمات محاکمه (گردآوری مدارک و اطلاعات)
A pre-trial phase in which evidence is gathered.
The prosecution moved to suppress certain items turned up during discovery.
دادستانی درخواست رد برخی موارد یافتشده در مرحله مقدمات محاکمه را کرد.
مدارک افشاشده در مرحله مقدمات محاکمه
Materials revealed to the opposing party during the pre-trial phase in which evidence is gathered.
The defense argued that the plaintiff's discovery was inadequate.
دفاع استدلال کرد که مدارک افشاشده خواهان ناکافی است.
حمله کشفشده (در شطرنج)
A discovered attack.
He won the game with a clever discovery.
او با یک حمله کشفشده هوشمندانه بازی را برد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه discovery را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.