دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی diminish به فارسی
کوچک کردن، کاستن، کاهش دادن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French diminuer, Latin diminuo, influenced by minish.
فعل
- سومشخص مفرد
- diminishes
- وجه وصفی حال
- diminishing
- گذشته ساده
- diminished
- اسم مفعول
- diminished
کوچک کردن، کاستن، کاهش دادن
To make smaller.
The passing years did not diminish their friendship.
گذشت سالها از دوستی آنها نکاست.
کم شدن، کاهش یافتن، کوچک شدن
To become less or smaller.
Her strength has diminished considerably.
نیروی او به طور قابل ملاحظهای کم شده است.
خفیف کردن، کماهمیت جلوه دادن
To make appear smaller than in reality; to dismiss as unimportant.
Their misery diminishes all human beings.
سیهروزی آنها همهی انسانها را خفیف میکند.
تحقیر کردن، تضعیف کردن، از اعتبار انداختن
To lessen the authority or dignity of; to put down; to degrade; to abase; to weaken.
The constant criticism diminished his confidence.
انتقادهای مداوم اعتماد به نفس او را تضعیف کرد.
باریک شدن، کمکم باریک شدن
To taper.
As the pencil is used, its tip will gradually diminish.
وقتی مداد را استفاده میکنید، نوک آن کمکم باریک میشود.
به تدریج ناپدید شدن، محو شدن
To disappear gradually.
The sound of the train diminished as it moved away.
صدای قطار با دور شدن به تدریج محو شد.
کم کردن، کاستن، برداشتن
To take away; to subtract.
Desertions and deaths diminished the number of his soldiers.
فرار و مرگ و میر شمار سربازان او را تقلیل داد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه diminish را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.