دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی dilemma به فارسی
معضل، وضعیتی که در آن باید بین دو یا چند گزینهی بهیکاندازه ناخوشایند یکی را انتخاب کرد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Late Latin dilemma, from Greek dílēmma, meaning ambiguous proposition.
اسم
- جمع
- dilemmas، dilemmata
- شمارشپذیری
- countable
Many people proscribe sense 2, wanting the word to be reserved to sense 1.
معضل، وضعیتی که در آن باید بین دو یا چند گزینهی بهیکاندازه ناخوشایند یکی را انتخاب کرد
A circumstance in which a choice must be made between two or more alternatives that seem equally undesirable.
She faced a dilemma of choosing between a stressful job or unemployment.
او با معضل انتخاب بین شغلی پراسترس یا بیکاری مواجه بود.
مترادفها: quandary، predicament
تنگنا، مخمصه، وضع دشوار
Any difficult circumstance or problem.
Our dilemma was whether to lower prices or to accept fewer sales.
معضل ما این بود که اگر قیمتها را کم نمیکردیم فروش ما کم میشد.
مترادفها: bind، fix، pickle، quandary
برهان ذوالحدین، قیاس دوحدی
A type of syllogism of the form 'if A is true then B is true; if C is true then D is true; either A or C is true; therefore either B or D is true'.
The philosopher presented a dilemma in his argument.
فیلسوف در استدلال خود یک برهان ذوالحدین ارائه داد.
ارائه دو گزینه به یک اندازه نامطلوب به حریف
Offering to an opponent a choice between two (equally unfavorable) alternatives.
The debater used a dilemma to force his opponent into a corner.
مناظرهکننده با احراج، حریف خود را به تنگنا کشاند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه dilemma را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.