دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی diagnosis به فارسی

تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت

بریتانیایی: /ˌdaɪ.əɡˈnəʊ.sɪs/ آمریکایی: /ˌdaɪ.əɡˈnoʊ.sɪs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin diagnōsis, from Ancient Greek διάγνωσις (diágnōsis), from διαγιγνώσκω (diagignṓskō, 'to discern').

اسم

جمع
diagnoses
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت

پزشکی

The process of identifying the nature and cause of an illness.

He was given the wrong treatment due to an erroneous diagnosis.

به دلیل تشخیص اشتباه، درمان نادرستی دریافت کرد.

۲.

تشخیص، شناسایی، تمیز

The process of identifying the nature and cause of something (of any nature).

Her diagnosis of the current economic situation is that central banks are overcorrecting.

تشخیص او از وضعیت اقتصادی کنونی این است که بانک‌های مرکزی بیش از حد اصلاح می‌کنند.

۳.

شرحی نوشتاری از یک گونه یا آرایه دیگر که آن را از سایرین متمایز می‌کند

آرایه‌شناسی

A written description of a species or other taxon serving to distinguish it from all others.

The scientist provided a diagnosis of the plant to help classify it correctly.

دانشمند برای کمک به طبقه‌بندی صحیح، شرح مختصری از گیاه ارائه داد.

فعل

Nonstandard, proscribed, rare; synonym of diagnose.

۴.

تشخیص دادن، بیماری را تشخیص دادن

غیراستانداردنادر

Synonym of diagnose.

The doctor diagnosis the patient quickly.

دکتر به سرعت بیمار را تشخیص داد.

مترادف‌ها: diagnose

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه diagnosis را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.