دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی diagnosis به فارسی
تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin diagnōsis, from Ancient Greek διάγνωσις (diágnōsis), from διαγιγνώσκω (diagignṓskō, 'to discern').
اسم
- جمع
- diagnoses
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
تشخیص بیماری، بازشناسی، واشناخت
The process of identifying the nature and cause of an illness.
He was given the wrong treatment due to an erroneous diagnosis.
به دلیل تشخیص اشتباه، درمان نادرستی دریافت کرد.
تشخیص، شناسایی، تمیز
The process of identifying the nature and cause of something (of any nature).
Her diagnosis of the current economic situation is that central banks are overcorrecting.
تشخیص او از وضعیت اقتصادی کنونی این است که بانکهای مرکزی بیش از حد اصلاح میکنند.
شرحی نوشتاری از یک گونه یا آرایه دیگر که آن را از سایرین متمایز میکند
A written description of a species or other taxon serving to distinguish it from all others.
The scientist provided a diagnosis of the plant to help classify it correctly.
دانشمند برای کمک به طبقهبندی صحیح، شرح مختصری از گیاه ارائه داد.
فعل
Nonstandard, proscribed, rare; synonym of diagnose.
تشخیص دادن، بیماری را تشخیص دادن
Synonym of diagnose.
The doctor diagnosis the patient quickly.
دکتر به سرعت بیمار را تشخیص داد.
مترادفها: diagnose
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه diagnosis را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.