دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی denote به فارسی
نشانگر بودن، حاکی بودن، دلالت کردن بر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French denoter, from Latin denotare, from de- and notare.
فعل
- سومشخص مفرد
- denotes
- وجه وصفی حال
- denoting
- گذشته ساده
- denoted
- اسم مفعول
- denoted
نشانگر بودن، حاکی بودن، دلالت کردن بر
To indicate; to mark.
The yellow blazes denote the trail.
نشانههای زرد مسیر را مشخص میکنند.
معنی صریح دادن، دقیقاً معنی دادن
To refer to literally; to convey as objective meaning.
The prefix pre- denotes "before", as in preview.
پیشوند pre- به معنای «پیش» است، مانند preview.
واژههای همرده: connote، evoke، allude
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه denote را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.