دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی deduction به فارسی
چیزی که کسر میشود؛ مبلغ کسرشده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French deduction, from Latin deductio.
اسم
- جمع
- deductions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
چیزی که کسر میشود؛ مبلغ کسرشده
That which is deducted; that which is subtracted or removed.
The deduction of taxes from gross earnings.
کسر مالیات از درآمد ناخالص.
مترادفها: extract، reduction
مبلغ قابل کسر از مالیات؛ چیزی که از مالیات کسر میشود
A sum that can be removed from tax calculations; something that is written off.
You might want to donate the old junk and just take the deduction.
ممکن است بخواهید آشغالهای قدیمی را اهدا کنید و فقط بخشودگی را دریافت کنید.
مبلغ کسرشده از حقوق برای پرداخت مالیات
A sum withheld from an employee's pay for the purpose of paying tax.
The deduction for health insurance is taken from each paycheck.
کسری بیمه درمانی از هر چک حقوق کسر میشود.
استدلال قیاسی، قیاس، استنتاج (استدلال از کل به جز)
A process of reasoning that moves from the general to the specific, in which a conclusion follows necessarily from the premises presented.
If the battery is dead, the light will not come on; this is a deduction.
این یک استدلال قیاسی است: اگر باطری خالی شده باشد چراغ روشن نخواهد شد.
متضادها: induction
نتیجهگیری، برداشت
A conclusion; that which is deduced, concluded or figured out.
He arrived at the deduction that the butler didn't do it.
او به این نتیجه رسید که پیشخدمت این کار را نکرده است.
قدرت استنتاج، توانایی استدلال
The ability or skill to deduce or figure out; the power of reason.
Through his powers of deduction, he realized that the plan would never work.
با قدرت استنتاج خود متوجه شد که این طرح هرگز کار نخواهد کرد.
اصطلاحها و عبارتها
deductive
استنتاجی، قیاسی، وابسته به استدلال قیاسی یا قیاس صوری (استدلال از کل به جز) (با inductive مقایسه شود)
Relating to or based on deduction; using logical reasoning from general principles to specific conclusions.
deductive reasoning
استدلال قیاسی
عبارتهای مرتبط
- deductive
- استنتاجی، قیاسی، وابسته به استدلال قیاسی یا قیاس صوری (استدلال از کل به جز) (با inductive مقایسه شود)
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه deduction را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.