دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی decouple به فارسی

جدا کردن، ناجفت کردن، ناهمبسته کردن، رها کردن

بریتانیایی: /ˌdiːˈkʌp.əl/ آمریکایی: /ˌdiːˈkʌp.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French découpler.

فعل

سوم‌شخص مفرد
decouples
وجه وصفی حال
decoupling
گذشته ساده
decoupled
اسم مفعول
decoupled
۱.

جدا کردن، ناجفت کردن، ناهمبسته کردن، رها کردن

گذراناگذرا

To unlink; to take apart or come apart.

The engineers worked to decouple the two systems to prevent interference.

مهندسان تلاش کردند تا دو سیستم را جدا کنند تا از تداخل جلوگیری شود.

مترادف‌ها: uncouple، unpair

واژه‌های عام‌تر: separate، disassociate، disjoin، disunite

۲.

قطع کردن امواج لرزه‌ای (انفجار هسته‌ای) با انجام آن در زیر زمین

گذرانظامی

To muffle the seismic waves of (a nuclear explosion) by performing it underground.

The military sought to decouple the nuclear test to avoid detection.

نظامیان تلاش کردند تا آزمایش هسته‌ای را با انجام زیرزمینی قطع کنند تا شناسایی نشود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه decouple را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.