دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی decouple به فارسی
جدا کردن، ناجفت کردن، ناهمبسته کردن، رها کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French découpler.
فعل
- سومشخص مفرد
- decouples
- وجه وصفی حال
- decoupling
- گذشته ساده
- decoupled
- اسم مفعول
- decoupled
جدا کردن، ناجفت کردن، ناهمبسته کردن، رها کردن
To unlink; to take apart or come apart.
The engineers worked to decouple the two systems to prevent interference.
مهندسان تلاش کردند تا دو سیستم را جدا کنند تا از تداخل جلوگیری شود.
مترادفها: uncouple، unpair
واژههای عامتر: separate، disassociate، disjoin، disunite
قطع کردن امواج لرزهای (انفجار هستهای) با انجام آن در زیر زمین
To muffle the seismic waves of (a nuclear explosion) by performing it underground.
The military sought to decouple the nuclear test to avoid detection.
نظامیان تلاش کردند تا آزمایش هستهای را با انجام زیرزمینی قطع کنند تا شناسایی نشود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه decouple را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.