دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی decimate به فارسی
طبق قرعه از هر ده نفر یکی را کشتن، یکدهمی کشتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin decimāre, meaning to take a tenth part.
فعل
- سومشخص مفرد
- decimates
- وجه وصفی حال
- decimating
- گذشته ساده
- decimated
- اسم مفعول
- decimated
Senses other than 'to reduce by one in ten' are occasionally proscribed, but 'to devastate' is now common.
طبق قرعه از هر ده نفر یکی را کشتن، یکدهمی کشتن
To kill one-tenth of a group, especially as a military punishment in the Roman army.
A Roman centurion would decimate a legion for mutiny, selecting every tenth man for punishment.
یک سردار رومی برای شورش، یک لژیون را decimate میکرد و هر نفر دهم را برای تنبیه انتخاب میکرد.
مترادفها: tithe
یکدهم مالیات گرفتن، عشر گرفتن
To exact a tithe or other 10% tax.
The church decimated the parishioners' income as a tithe.
کلیسا درآمد افراد محله را به عنوان عشر بیرویه کسر کرد.
بخش بزرگی از چیزی را نابود کردن یا ویران کردن
To devastate or destroy a large proportion of something.
Famine decimated the population.
قحطی باعث مرگ بسیاری از مردم شد.
به یکدهم کاهش دادن، نهدهم چیزی را نابود کردن
To reduce to one-tenth; to destroy or remove nine-tenths of something.
The disease decimated the herd, leaving only a few survivors.
بیماری گله را به یکدهم کاهش داد و تنها چند بازمانده باقی گذاشت.
مدل با وضوح بالا را با مدل با کیفیت پایینتر اما قابل قبول جایگزین کردن
To replace a high-resolution model with a lower-quality but acceptable one.
The software decimates the 3D model to improve performance.
نرمافزار مدل سهبعدی را برای بهبود عملکرد کاهش میدهد.
اسم
- جمع
- decimates
عشر، مالیات یکدهمی
A tithe or other 10% tax or payment.
The lord imposed a decimate on the villagers, demanding a tenth of their earnings.
ارباب از روستاییان یک decimate تحمیل کرد و از آنها یکدهم درآمدشان را طلبید.
یکدهم چیزی
A tenth of something.
A decimate of the estate was set aside for the widow and heirs.
یک decimate از املاک برای بیوه و ورثه کنار گذاشته شد.
مجموعهای از ده مورد
A set of ten items.
The merchant displayed a decimate of eggs, ten neatly arranged on the stall.
بازرگان decimate ای از تخممرغها را نشان داد، ده تا به ترتیب در غرفه چیده شده بودند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه decimate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.