دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی decimate به فارسی

طبق قرعه از هر ده نفر یکی را کشتن، یک‌دهمی کشتن

بریتانیایی: /ˈdes.ɪ.meɪt/ آمریکایی: /ˈdes.ə.meɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin decimāre, meaning to take a tenth part.

فعل

سوم‌شخص مفرد
decimates
وجه وصفی حال
decimating
گذشته ساده
decimated
اسم مفعول
decimated

Senses other than 'to reduce by one in ten' are occasionally proscribed, but 'to devastate' is now common.

۱.

طبق قرعه از هر ده نفر یکی را کشتن، یک‌دهمی کشتن

گذراقدیمیتاریخی

To kill one-tenth of a group, especially as a military punishment in the Roman army.

A Roman centurion would decimate a legion for mutiny, selecting every tenth man for punishment.

یک سردار رومی برای شورش، یک لژیون را decimate می‌کرد و هر نفر دهم را برای تنبیه انتخاب می‌کرد.

مترادف‌ها: tithe

۲.

یک‌دهم مالیات گرفتن، عشر گرفتن

گذرامنسوخ

To exact a tithe or other 10% tax.

The church decimated the parishioners' income as a tithe.

کلیسا درآمد افراد محله را به عنوان عشر بی‌رویه کسر کرد.

۳.

بخش بزرگی از چیزی را نابود کردن یا ویران کردن

گذرا

To devastate or destroy a large proportion of something.

Famine decimated the population.

قحطی باعث مرگ بسیاری از مردم شد.

۴.

به یک‌دهم کاهش دادن، نه‌دهم چیزی را نابود کردن

گذرانادرست

To reduce to one-tenth; to destroy or remove nine-tenths of something.

The disease decimated the herd, leaving only a few survivors.

بیماری گله را به یک‌دهم کاهش داد و تنها چند بازمانده باقی گذاشت.

۵.

مدل با وضوح بالا را با مدل با کیفیت پایین‌تر اما قابل قبول جایگزین کردن

گذراگرافیک رایانه‌ای

To replace a high-resolution model with a lower-quality but acceptable one.

The software decimates the 3D model to improve performance.

نرم‌افزار مدل سه‌بعدی را برای بهبود عملکرد کاهش می‌دهد.

اسم

جمع
decimates
۶.

عشر، مالیات یک‌دهمی

منسوخ

A tithe or other 10% tax or payment.

The lord imposed a decimate on the villagers, demanding a tenth of their earnings.

ارباب از روستاییان یک decimate تحمیل کرد و از آنها یک‌دهم درآمدشان را طلبید.

۷.

یک‌دهم چیزی

منسوخ

A tenth of something.

A decimate of the estate was set aside for the widow and heirs.

یک decimate از املاک برای بیوه و ورثه کنار گذاشته شد.

۸.

مجموعه‌ای از ده مورد

منسوخ

A set of ten items.

The merchant displayed a decimate of eggs, ten neatly arranged on the stall.

بازرگان decimate ای از تخم‌مرغ‌ها را نشان داد، ده تا به ترتیب در غرفه چیده شده بودند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه decimate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.