دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی strengthen به فارسی
نیرومند کردن، تقویت کردن، نیرو بخشیدن، قوی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English strengthenen, from strength + -en.
فعل
- سومشخص مفرد
- strengthens
- وجه وصفی حال
- strengthening
- گذشته ساده
- strengthened
- اسم مفعول
- strengthened
نیرومند کردن، تقویت کردن، نیرو بخشیدن، قوی کردن
To make strong or stronger; to add strength to.
in order to strengthen the country's defensive forces
برای توان دادن به نیروهای پدآفندی کشور
مترادفها: fortify، reinforce
متضادها: weaken
توان دادن، دلگرم کردن، تشویق کردن
To empower; to give moral strength to; to encourage.
The neighbors' behavior strengthened his resolve to sell the house.
رفتار همسایگان تصمیم او را نسبت به فروش خانه قویتر کرد.
افزایش دادن، بهبود بخشیدن، تشدید کردن
To augment; to improve; to intensify.
The river's current strengthens here.
در اینجا جریان رودخانه قوی میشود.
تقویت کردن، پشتیبانی کردن
To reinforce, to add to, to support (someone or something).
They strengthened the army with new recruits.
آنها ارتش را با نیروهای جدید تقویت کردند.
تأیید کردن، پشتوانهسازی کردن
To substantiate; to corroborate (a belief, argument, etc.).
The evidence strengthened his argument.
شواهد استدلال او را تقویت کرد.
نیرومند شدن، قوی شدن، تقویت شدن
To grow strong or stronger.
The economy is beginning to strengthen.
اقتصاد در حال قویتر شدن است.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه strengthen را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.