دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی strategy به فارسی
هنر و علم فرماندهی نظامی در برنامهریزی و هدایت جنگ، استراتژی نظامی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Ancient Greek στρατηγία (stratēgía), meaning office of general.
اسم
- جمع
- strategies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
هنر و علم فرماندهی نظامی در برنامهریزی و هدایت جنگ، استراتژی نظامی
The science and art of military command as applied to the overall planning and conduct of warfare.
The general explained the strategy to win the battle.
ژنرال استراتژی پیروزی در نبرد را توضیح داد.
مترادفها: generalship
برنامهای برای رسیدن به هدفی مشخص، تدبیر
A plan of action intended to accomplish a specific goal.
The company developed a new strategy to increase sales.
شرکت یک تدبیر جدید برای افزایش فروش طراحی کرد.
راهبردپردازی، تدوین استراتژی
The act of strategizing; the development of effective strategies.
Strategy is more important than luck in business.
در کسبوکار، راهبردپردازی از شانس مهمتر است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه strategy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.