دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی stereotype به فارسی
کلیشه، پندار یا گفتار یا رفتار قالبی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Borrowed from French stéréotype, equivalent to stereo- + type.
اسم
- جمع
- stereotypes
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
کلیشه، پندار یا گفتار یا رفتار قالبی
A conventional, formulaic, and often oversimplified or exaggerated conception, opinion, or image of a person or group.
Not all Zumbetonians wear plimsolls. That's just a stereotype.
همهٔ زومبتونیها کفش پلیمزول نمیپوشند. این فقط یک کلیشه است.
واژههای همرده: cliché، platitude
نمونهٔ کامل یک تیپ یا گروه
A person who is regarded as embodying or conforming to a set image or type.
He is the stereotype of a banker.
او نمونهٔ کامل یک بانکدار است.
کلیشهٔ چاپ، صفحهٔ فلزی قالبی
A metal printing plate cast from a matrix moulded from a raised printing surface.
The printer used a stereotype for the illustration.
چاپگر برای تصویر از یک کلیشه استفاده کرد.
مترادفها: cliché
کلیشه در یوامال، مکانیزم توسعهپذیری
An extensibility mechanism of the Unified Modeling Language, allowing a new element to be derived from an existing one with added specializations.
The UML stereotype «interface» extends the class element.
کلیشهٔ یوامال «رابط» عنصر کلاس را گسترش میدهد.
فعل
- سومشخص مفرد
- stereotypes
- وجه وصفی حال
- stereotyping
- گذشته ساده
- stereotyped
- اسم مفعول
- stereotyped
کلیشهای کردن، قالبی کردن، با کلیشه قضاوت کردن
To make a stereotype of someone or something, or characterize someone by a stereotype.
It's unfair to stereotype people based on their appearance.
کلیشهای قضاوت کردن دربارهٔ افراد بر اساس ظاهرشان ناعادلانه است.
کلیشه ساختن، از روی کلیشه چاپ کردن
To prepare for printing in stereotype; to produce stereotype plates of.
They stereotyped the Bible for mass production.
آنها کتاب مقدس را برای تولید انبوه کلیشه کردند.
با کلیشه چاپ کردن
To print from a stereotype.
The book was stereotyped in the 19th century.
این کتاب در قرن نوزدهم با کلیشه چاپ شد.
تثبیت کردن، پایدار کردن
To make firm or permanent; to fix.
Time has stereotyped these customs.
زمان این رسوم را تثبیت کرده است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه stereotype را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.